رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

پایان 26 ماهگی

امروز رادوین من ٬ امیر قلب من ٬ پنبه ی بیرون و درونم ٬ نرم و نازکم به لطف خدا کامل حرف میزنه ٬  ٬ پاسخ میده ٬ خوب و بد میکنه ٬ میرقصه ٬ ..   پسرم  روی جای پای تو ساقه هایی می خزند  آرزوهایم فقط روی فردا می پرند.   عزیز دلم   پایان 26 ماهگیت مبارک باشه .  رادوین 2 سال و 2 ماه و 2 روزه      ...
12 مرداد 1393

سفر تبریز و کنار رود ارس با راجر و لیز

 دوشنبه شب به طور اتفاقی تصمیم گرفتیم  که  برای این تعطیلات چند روزه بریم تبریز .   اول قرار بود که مامانم و بابا  همراهمون باشند ولی   نتونستند  که بیان و خودمون تنهایی  عازم سفر شدیم  و  با راجر در تماس بودیم که گفتن ما هم تبریز هستیم بیایید  با هم دیگه بگردیم  و ما هم خیلی خوشحال شدیم    بعد از ظهر ساعت 4 رسیدیم  تبریز و  رفتیم لاله پارک ناهار خوردیم .     بعد به راجر و لیز پیوستیم و رفتیم  تبریز گردی و ائل گلی  خیلی شب خوبی بود  و    با یه دوست تبریزی اشنا شدیم و ما رو مهمون کرد خونشون  فوق العاده دوس...
12 مرداد 1393

love

خوشبختی مگه غیر از دست بابا هلو هست ؟   خوشبختی مگه غیر از شیرین زبونی تو نازنینم هست ؟ خوشبختی مگه غیر از دویدن تو هست ؟ خوشبختی مگه غیر از بالا و پریدن از سر و کول ما هست ؟ نه عزیزم ... خوشبختی یعنی قام قام کردن تو با  ماشینت ... خوشبختی یعنی  به به در موقع غذا خوردنت ... خوشبختی یعنی لالا  وقتی خوابت میاد ... خوشبختی یعنی ناخود آگاه بپری بغل ماما ! خوشبختی یعنی لوس کردن ....یعنی نوازش کردن ...یعنی گریه ...یعنی خنده ...یعنی دویدن ... ....یعنی تو  ...یعنی بابا ! خوشبختی یعنی داشتن موجودی برای ثبت برکات خدا . خوشبختی یعنی من ٬  تو ...
6 مرداد 1393

3 سالگرد ازدواجمون

شوهرم ٬ هلوی مهربونم   عطر گل فراموشم نشده. چشمانم ، آنقدر به چشمک زدنهای ستارگان عادت نکرده که ستاره همیشه روشن باورش نشه! آنقدر بوی پاکی می‌دی که ایمان اوردن به رایحه‌ات، آسونه... آنقدر روشنی که در خواب ، باچشمان بسته هم میشه تو را دید!  همیشه غرق در روکوعتم . امسال شیرین تر از سال پیشم . با تو ...با پسرم   . رضایم به رضای اوست . همونی که من رو به نام تو رقم زد  و از بهشت  ٬ کودکی به ما هدیه کرد ناب . قدر هم رو بدونیم تا دیر نشده . دوست ندارم برای هم عادی بشیم ..دوست دارم همیشه برای هم  تازه باشیم ..درست مثله روز اول  و چه حس خوبی داره این حس &...
6 مرداد 1393

تواد بابا حسن و دکتر اسلامی و دیدار با دوست عزیزمون راجر و لیزا

 سلام  سلام خوبید دوستان ؟    29 تیر ماه تولد بابا حسن بود و ما شب همگی   خونه مامان اینا دعوت بودیم و خوش گذشت و رادوین عشقم هم  با اراد کلی بازی کرد .  اراد 7 ماهگیش تموم شد   امیدوارم که سالیان سال   زنده باشی  (بابا حسن)  چهارشنبه ایی هم جلسه خونوادگی  خونه مادرشوهری بود و کل فامیل همه جمع شده بودن  تا یه دید و بازدیدی بشه  و رادوین هم اون وسط ها شیطونیش گل کرده بود .   پنجشنبه ایی هم راهی تهران شدیم  و رادوین  گذاشتم پیش مادرشوهری . چون زود رسیده بودیم با احسان رفتیم بازار تجریش  به گشت و گذار  و ساعت 2:30 رفتیم ...
5 مرداد 1393